چرا از شاغل بودن متنفریم؟

در این مقاله سعی دارم بیان کنم که به چه دلایلی مفهوم کار و داشتن شغل در ایران از بین رفته است؟ چرا کار هویتِ فردی ما نیست اما وسیله‌ای است که با نتیجه‌ی آن (پول) به هویتِ شخصی‌مان میپردازیم؟

در جامعه ما برخوردار شدن از زور و یا در سایه و چتر حمایتی زور و سلطه مستقر شدن به طریق مختلف (از جمله ثروت)، مطمئن ترین تلاش برای دستیابی به امنیت در زندگی شخصی و خصوصی بوده است. در این حال شغل و کار تنها منبع برای کسب قدرت و زور است و همه تلاش فرد (شاغل) به پول درآوردن معطوف میشود. در چنین وضعی دیگر کار و ماهیت آن، پیامدهای کار و تاثیر آن در اجتماع و … بی معناست. فقط پولی که از آن حاصل میشود اهمیت پیدا میکند. در واقع ثروتمند شدن، هدفی است که اوضاع و شرایط جامعه به فرد تحمیل میکند. به تبع این شرایط، حس حریص بودن در ثروت باعث غارتگری افراد در جامعه میشود؛ که البته شاید واکنشی باشد بر غارت زدگیشان توسط افراد دیگر!

حرص در ثروت

حرص در ثروت، افراد جامعه را ترغیب کرده است که به هر طریق ممکن (که مهمترین آن غارت یکدیگر بوده است) ثروتمند شوند. اصلا ترویج و تبلیغ فرهنگ قناعت طلبی در فرهنگ ایران را میتوان تلاشی برای مواجهه‌ با این غارتگری دانست!
با این توضیح مشخص میشود که ما اغلب ثروت را نتیجه‌ی غارتگری و چپاول مردم دانسته ایم و نه حاصل تلاش و کار و زحمت؛ البته که تا حد زیادی حق با ماست! چراکه اوضاع و احوالات اقتصادی و سیاسی جامعه بانی این شرایط بوده است. ما به تجربه اجتماعی خویش معتقد شدیم که:

هر که افزوده گشت سیم و زرش | یا خودش دزد بوده یا پدرش

بنابر این خودِ آرمانی ما در جامعه، خودِ ثروتمند ماست. ما بدرستی معتقدیم که ثروت با خودش قدرت همراه می آورد. کار و فعالیت خلاق برای ما ارزشی ندارد بلکه تنها وقتی پذیرفته میشود که بوی ثروت در آن استشمام شود. خود آرمانی ما شخصی است که بتواند با پول و ثروتی که دارد هر کاری که دلش میخواهد انجام دهد. خود آرمانیِ ما خود خلاق و مولد و فعال نیست. اعتماد ما به کار و فعالیت ما نیست بلکه به ثروتی است که در اندوخته‌ایم. هدف ما همیشه نه کارِ خلاق، بلکه اشتغالی است که تنها متضمن پول و ثروت ما باشد.

ضعف اخلاق کار

از مهمترین مولفه‌های اخلاق کاری، علاقه و دلبستگی به کار است. با توجه به شرایط اجتماعی موجود و آنچه که در بخش قبل تشریح شد، شاهد هستیم که متاسفانه یکی از پیامدهای حرص در ثروت، عدم علاقه مندی به شغل است. چراکه فرد تنها به دنبال ثروت است و جز ثروت چیز قابل اهمیتی وجود ندارد.

شرایط نامتوازن اقتصادی و اجتماعی در کشور، باعث شده که مردم به پول‌های بادآورده علاقه و امید بیشتری داشته باشند تا پولهایی که با زحمت و رنج بدست آمده باشد. ضرب المثل “نابرده رنج گنج میسر نمیشود” نشاندهنده این است که سابقا مردم ایران به ارزش پول به زحمت بدست آمده واقف بودند اما با توجه به شرایط حاکم، پول‌های بزرگ و باد آورده شاهد جذابیت بیشتری برای افراد جامعه داشته باشد. یکی از پیامدهای این اتفاق، سستی در انجام کار و احساس بی علاقگی نسبت به شغل فعلی فرد خواهد بود.

وقتی نیروی کار احساس علاقه نسبت به کار خود نداشته باشند، کار کردن آنها از سر ناچاری و تنها برای تامین نیازهای خارج از محیط کسب و کار خواهد بود. به همین علت است که امروز شاهد هستیم که افراد از تعطیلات استقبال زیادی میکنند و دنبال فرصت برای فرار از کار هستند. همچنین در محیط کار بسیار بی انگیزه حاضر شده و بهره وری پایینی در محل کار خود دارند. طبق آماری که منتشر شده، ساعات کار مفید افراد در ایران کمتر از یک ساعت در روز است؛ در حالیکه این نرخ در کشورهای توسعه یافته مانند ژاپن، حدود ۷ ساعت کار مفید روزانه است.

عوامل یاد شده، عوامل پررنگ و برجسته‌ای بود که به ضعف اخلاق افراد در محل کارشان دلالت داشت. در فضایی که فرد خود را به عنوان “مامور و معذور” میبیند، فرد مسئولیت تمامی امور خود را با فرد بالادستی خود میداند و اصولا نسبت به کاری که انجام میدهد، اعتقادی ندارد اما چون مامور و معذور است، با بی اخلاقی کار خود را ادامه میدهد.
بسیاری از عوامل دیگر نیز وجود دارد که بر ضعف اخلاق افراد در کار موثر هستند، اتفاقاتی که امروزه بسیاری از افراد درگیر آنها میشوند، مانند دو شغله یا چند شغله بودن، افزایش فساد و دسیسه چینی در کار، توجه بیشتر به حاشیه کار به جای تمرکز روی فعالیت اصلی، ایجاد روابط ناسالم در کار، گسترش بی اعتمادی در افراد همکار و … همگی از ضعف اخلاق در کار ناشی میشود.

البته که عوامل مشخص و مبرهن زیادی وجود دارد که میتواند جواب سوال مطرح شده در این مقاله باشد، واضحترین آن مبحث حامی گری و حامی پروری در کار است که متاسفانه به دلیل ازدیاد دلایل و نمونه موارد آن در زندگی هر کدام از ما، دلیلی برای تشریح و توضیح آن ندانستم.

این مقاله صرفا تلاشی بود تا از آنچه که باعث شده فرهنگ شاغل بودن در ایران خدشه دار جلوه داده شود، باخبر و مطلع باشیم. اگرچه به بهبود شرایط  فعلی اجتماعی و اقتصادی کشور در این برهه از زمان امیدی نیست، اما امیدوارم که هر کس به سهم و توان خود، بتواند با رعایت اصول موثر بر بهبود این وضعیت، قدمی در جهت بهبود شرایط اشتغال در کشور بردارد.


دلیل شما برای تنفر از شغلتان چیست؟

علی زین الدینی تیر ۲۹, ۱۳۹۸ ۲ مقاله

نظرات کاربران
  • درباره ی پارتی و آشنابازی هایی که الان از ملزومات داشتن شغل هستن هم باید گفته میشد تو این مقاله. من شخصا به همین دلیل شغلم رو از دست دادم!

    • البته. منظور از الفاظ حامی‌گری و حامی‌پروری در پاراگراف انتهایی دقیقا به همین معضل اشاره داشتند. به قدری این معضل ترویج یافته که هر کسی قبل از تفکر راجع به علاقه و استعدادهای خود برای انتخاب شغل، به افرادی که به عنوان حامی (پارتی) در اطراف خود وجود دارند، رجوع میکند.

دیدگاه خود را بیان کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.